ای سبزترین قامت اندیشه و احساس

ای همنفس آینه و  باغ  و  گل  یاس

دیریست که من منتظرم تا تو بیایی

با یک سبد از یاسمن و پونه و گیلاس

با عشق تو سرشارتر از ابر بهارم

بی مهر تو در حیرت و دلتنگی و وسواس

میلاد تو فرخنده ترین صبح غزلهاست

شوری است از این حادثه در خامه و قرطاس

بشتاب که مائیم و هزاران عطش سبز

در فصل شکوفایی اسرار گل یاس

با تشكر از همه دوستاني كه تولدم را تبريك گفته بودند

اميرجعفري