(حديث جوانی)
(حديث جوانی)
اشکم ولی به پای عزيزان چکيده ام
خارم ،ولی به سايه ي گل آرميده ام
با ياد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق
همچون بنفشه سر در گريبان کشيده ام
چون خاک،در هوای تو ز پا فتاده ام
چون اشک در قفای تو با سر ديده ام
من جلوه ی شباب نديدم به عمر خويش
از ديگران حديث جوانی شنيده ام
از جام عافيت،می ناب نخورده ام
وز شاخ آرزو ،گل عيشی نچيده ام
موی سپيد را فلکم رايگان نداد
اين رشته را به نقد جوانی خريده ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده منم،که از همه عالم بريده ام
گر می گريزم از نظر مردمان رهی
عيبم مکن که آهوی مردم نديده ام.
(رهی معیری)
+ نوشته شده در جمعه ۲۲ تیر ۱۳۸۶ ساعت 22 توسط امیرجعفری
|
خدايا: