امشب فال زدم این غزل اومد گفتم برای تو دوست وبلاگی هم این غزل رابنویسم:

مسلمانان مرا وقتی دلی بود

 

که با وی گفتمی گر مشکلی بود

 

به گردابی چو می افتادم از غم

 

به تدبیرش امید ساحلی بود

 

دلی همدرد و یاری مصلحت بین

 

که استظهار هر اهل دلی بود

 

ز من ضایع شد اندر کوی جانان

 

چه دامن گیر یارب منزلی بود

 

هنر بی  عیب حرمان نیست ممکن

 

ز من محروم تر کی سائلی بود

 

بر این جان پریشان رحمت آرید

 

که وقتی کاردانی کاملی بود

 

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد

 

حدیثم نکته ی هر محفلی بود

...حافظ

 

 امیدوارم برای شما هم اومد داشته باشه